همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر من ابراهیم می گردم شکستت میدهم آخر و شاید هم مرا با آتش عشقت بسوزانی اگر اینگونه هم گردد ، اسیرت می شوم ، بهتر نگاهت می کنم سردی ، نگاهت می کنم گرمی به بازی ام گرفتند این دو تا چشمان خیر و شر دلت را می بُری از من و من درگیر چشمانت عمیقا گیر کردم بین اسم دل بُر و دلبَر برایت هر چه می گویم تو انگاری نه انگاری و من در شعر می گیرم شگرد و شیوه ای دیگر عزیزم تاجر عطری ، برند مطرحی داری تو می آیی و میگیرد فضا را بوی نیلوفر میان مردها من بهترینم "جدّی باور کن" اگر حرفی شنیدی پشت من ، عمرا نکن باور بیا آن روسری قرمز گلدار را سر کن بترکد چشم بدخواهان ، عزیزم می شوی محشر تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم بگو مثل بسیجی ها عروسم می شوی خواهر ؟ نگاهم در نگاهت، منتظر هستم جوابت را و در یک لحظه می آید صدای بستن یک در و با یک شاخه گل در پشت در ماتم و مبهوتم همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر به زودی می نویسد عاشقی بر پشت یک خاور من ابراهیم می گردم شکستت می دهم آخر " سید تقی سیدی "+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:29  توسط دکترمهرنوش مصفا
|
برچسب:
نویسنده: ماهان کوشکی
تاريخ: سه
شنبه
28 آذر
1396 ساعت: 22:51